• کدخبر: 10121
  • تاریخ انتشار خبر: ۱:۲۸ ق.ظ - سه شنبه ۱۳۹۵/۱۰/۱۴
  • چاپ خبر
31767

سرمای هوا چند آقای دست فروش؟

هیچ گاه نخواهم توانست قیمت سرمای هوایی را بفهمم که دستفروش با تمام وجود به جان می خرد تا فرزندانش مزه تحقیر را نچشند.

FacebookTelegramViberWhatsApp

کاشان اول– زهرا انصاری/ در خیابان که قدم می زنم؛ کلاه و شالم را محکم تر می کنم که سرما نخورم. تازه یادم می آید که شلغم هم برایم خوب است و مردی که زیر باران در پناه دیوار ایستاده و خیار و هویج و شلغم می فروشد، توجهم را جلب می کند. پاکت ها را که یکی یکی می کشد برایم از دقت ترازوی کوچک دیجیتالی اش می گوید و از خواص شلغم ها و من هم با دقت به حرف هایش گوش می دهم و همین که مزه شلغم پخته داغ کنار بخاری زیر دندانم می آید، سرمای هوای آن حوالی یادم می رود.
بار دیگر که کیفم را می گردم و زیر و رو می کنم که پول بیشتری پیدا کنم تا از پیرمرد سر میدان انجیر کوهی بخرم و او هم از دستان پر من خوشحال شود و مطمئن شود که خواص انجیر کوهی را فهمیده ام، تازه متوجه می شوم که وقتی قسط بانک و بیمه ام را پرداخت می کردم و به فردایی دور فکر می کردم خواص انجیر کوهی را فراموش کرده بودم!
شاید لذت دیدن برق امید در چشمان پیرمرد سر میدان را و شاید هم به خودم وعده خوردن انجیر کوهی سی سال دیگر را داده بودم تا با پول هایی که بیمه برایم پس انداز کند و ماهیانه به حسابم واریز کند، بتوانم انجیر کوهی بیشتری بخرم و با دندان های مصنوعی ام بهتر مزه شان کنم ولی هیچ گاه نخواهم توانست قیمت سرمای هوایی را بفهمم که دستفروش با تمام وجود به جان می خرد تا فرزندانش مزه تحقیر را نچشند.

انتهای پیام/

درج دیدگاه

جستجو

آخرین اخبار