• کدخبر: 13773
  • انتشار خبر: ۱۰:۵۲ ق.ظ - دوشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۱۲
  • چاپ خبر
گفتگو با «بخشی» غسال کاشان؛

حاضر نیستم شغلم را عوض کنم/ مجلس عروسی و عیادت مریض نمی‌روم/کف دست مردگان پولدار را هم که می شویم خالی است!

خدایخش قربانی می‌گوید: بعضی‌ها روی بدن خودشان خالکوبی کرده‌اند که «بخشی»! تمیز بشور! یا برخی پشت ماشین‌ها و موتورهایشان نوشته‌اند که «منتظرم باش!».

به گزارش کاشان اول؛ «خدابخش قربانی»، غسال معروف کاشان است. مردم شهر، او را به اسم «بخشی» می‌شناسند و داستان‌ها و ضرب‌المثل‌های فراوانی برای او ساخته اند. خودش می‌گوید: بعضی‌ها روی بدن خودشان خالکوبی کرده‌اند که «بخشی»! تمیز بشور! یا برخی پشت ماشین‌ها و موتورهایشان نوشته‌اند که «منتظرم باش!».  در ۲۵ سال اخیر، کار همه آن‌ها که مسافر قیامت شده‌اند، حتماً به ایستگاه او رسیده است. هیچ خاندانی را در کاشان پیدا نمی‌کنید که تاکنون سر و کارشان به اون نیفتاده باشد. تلویزیون اینترنتی جوالدوز، ابتکار مصاحبه با او را برای اولین بار به خرج داده است که کلیپ آن دست به دست بین مردم کاشان می‌چرخد. متن گفتگو را در زیر می‌خوانیم.

آقای قربانی چند سال است که غسال سازمان دارالسلام کاشان هستید؟

تقریباً بیست و پنج سال می‌شود.

چگونه شد که آمدید سمت این کار؟ 

ما را آوردند! ماه رمضان بود. ده روز هم کار کردیم. رفتیم. بعد دوباره چهل روز دیگر آمدیم. دوباره آمدند دنبالمان رفتیم، رفتیم خدمت آقای یثربی. امام جمعه سابق. رفتیم منزل ایشان. وقتی با ایشان صحبت کردیم، یک پیش صحبتی با هم داشتیم و تأییدیه داد به ما که برویم سر کار. گفت مسئله‌ای نیست شما برو به امید خدا سر کارت و کار خیر استخاره ندارد.

شما تا حالا چه اشخاص معروفی را غسل داده‌اید؟

آیت الله مدنی، آیت الله خراسانی، آیت الله مصطفوی، شیخ احمد اسلامی تبار.

خانواده شما احیاناً با این موضوع مشکلی ندارند، با این شغل؟

نه. خدا کمک می‌کند، نه. حتی خانمم شش ماه با من آن جا کار کرد.

با پیشنهاد خود شما؟

بله. با پیشنهاد خود من. کارگر سازمان رفته بود، کارگر نداشتند. شهردار دستور داد که او را بیرون کنیم، گفت کاری به او نداریم. او را نمی‌خواهیم. آن وقت او را بیرون کردند.

صحبت‌هایی که مردم می‌کنند درباره شما -مثلاً همین ضرب المثل هایی که ساخته‌اند- شما را ناراحت نمی‌کند؟

نه. من با کسی معامله کرده‌ام که کاری به این کارها ندارم. من از این حرف‌ها که هیچی، همه مردم هم بگویند من ناراحت نمی‌شوم. این هم کار خداست. خدا کمک می‌کند.

چندتا بچه دارید؟

هفت تا.

هفت تا بچه مدرسه رفته‌اند؟ سرکار می‌روند؟ این‌ها اذیتی نمی‌کنند؟

صحبتی بوده، اما نه به آن صورت نبود که به کار ما ایراد بگیرند. نه الحمدالله رب العالمین. خدا کمک می‌کند.

می گویند که شماها دنیا را کوچک‌تر از بقیه می‌بینید، درست است؟

دنیا ارزش ندارد، دنیا هیچ است. من وقتی جنازه می‌شویم، جنازه‌ای را می گویند خیلی وضعش خوب است من وقتی کف دستش را می‌شویم. هیچی کف دستش نیست. دست خالی است. اگر از پیش فرستاده باشد. می‌گوید «تا توانی به گور خویش پیش فرست، اگر نه وارث حارث است.» از نظر مالی من فقط سه دانگ منزل دارم. آن را هم گذاشته‌ام برای خرج کفنم. هیچ پس اندازی ندارم.

آن سه دانگش چیست؟

سه دانگ را به خانم داده‌ام.

حقوق و مزایایتان نسبت به شغل‌های دیگر چگونه است؟

نه، فرقی نمی‌کند. طبق قانون کار است. می‌توانید بررسی کنید.

بعضاً انعام می‌دهند.

بله، بعضی‌ها انعام می‌دهند. از زمان قدیم شیرینی غسال رسم بوده است. زمان‌های قدیم، کمی نباتی، کمی قند داخل کفن می‌گذاشتند برای غسال. می‌گفتند این شیرینی غسال است. از خود خدا بیامرز خود متوفی تا زنده بود این کار را می‌کرد، می‌گذاشت. الان هم روی همان رسم قدیم بله، این کار را می‌کنند.

الان این نقل و نبات پولی شده است؟

بله پول می‌دهند.

دیگر نبات نمی‌دهند؟

پول می‌دهند. دیگر هر کسی به وضع خودش.

غسال‌های قدیمی، مرده را اگر چاق بود بر اساس کیلویی پول می‌گرفتند؟

بله، کیلویی.

اگر قدش بلند بود، متری! داستان این چه بود؟

اگر کسی قصدش باشد هر یک جنازه‌ای که باشد دو تا یک قرانی حتی، یک پنج ریالی، بابت غسل جنازه بگیرد، هم غسل باطل است هم پول حرام است.

بعضی از این جنازه‌هایی را که می‌آورند، انگار به آن‌ها می گویند جنازه‌های سر صبحی، این‌ها تصادفی هستند بعضاً یا مثلاً سوخته‌اند. این‌ها تحملشان برای شما سخت نیست؟

همه را خدا کمک می‌کند. جنازه‌ای هست که من یک ساعت باید بدنش را خودم بخیه کنم. سر صحنه تصادف رفتیم. چند تا جنازه تصادفی آوردیم در سردخانه گذاشتم. بعد رئیس پاسگاه آمد با چند تا مأمورها. من در ماشین بودم. آمدند آن جا من در ساختمان غسالخانه خوابیده بودم، آژیر کشیدند بیدار شدم. گفتم که چه کار دارید، همین جوری که آمدم بیرون، با ماشین پاسگاه دنده عقب گرفت. گفتم چرا دنده عقب گرفتی؟ گفت می‌ترسیم. گفتم خب شما مسلح هستید. من که مسلح نیستم که. [خنده]

آقای بخشی چرا مردم از جنازه می‌ترسند؟ چرا از مرگ هراس دارند؟

مردم که می‌ترسند، تلقین کرده‌اند ترس از مرده را. تلقین کرده‌ایم به خودمان. از زمان قدیم می‌گفته اند الان هم می‌گویند. البته نباید از مرده ترسید. مرده که کاری به کسی ندارد. مرده دفاعی از خودش ندارد. اگر مرده دفاعی از خودش داشته باشد بلند می‌شود می‌رود خانه‌اش.

آقای بخشی شده است زیر نگاه سنگین مردم بمانید؟

بله در جلسه عروسی که نمی‌روم. حتی بعضی وقت‌ها دیدن مریض هم نمی‌روم.

این قضیه به مردم چه کار دارد؟

اگر خدایی نکرده یک فامیل ما مریض شود زنگش می‌زنم می گویم ببخشید، من شرمنده‌ام من دیدن مریض نمی‌روم. حتی دیدن مریض رفته‌ام که بعد تماس گرفتند و پیغام داده‌اند که چرا مریض ما را دیده‌اید؟ تشنج کرده است. حتی فامیل خودمان وقتی دیدنش رفتم آی سی یو. بعد هم طرف فوت کرد. بعد تماس گرفتند که چرا دیدنش رفتید؟ وقتی شما را می‌شناسد چرا رفتید؟

چند روز پیش از حسنارود می‌آمدیم یک پیکان باری جلو ما ترمز کرد. یکی راننده بود و یکی دیگر کمکی‌اش بود. ما سوار شدیم. یک مقدار که راه آمد بغل دستی‌اش گفت آقای بخشی امروز چند تا شسته‌ای؟ گفتم که دو تا. راننده فهمید که ما بخشی هستیم. حالا یا می‌شناخت یا نمی‌شناخت این طوری گفت. ماشین را کنار زد و خاموش کرد. گفت پیاده شو. حالا کجا بود؟ از آبادی هم بیرون آمده بود. نزدیک کارخانه «ایران گلاب» بودیم. کنار زد و گفت پیاده شوید. من گفتم این جا پیاده نمی‌شوم. اصرار در اصرار که باید پیاده شوی. گفتم من پیاده نمی‌شوم. گفت من هم حرکت نمی‌کنم. بعد گفتم نه، شما برگرد آن جایی که من را سوار کرده‌ای پیاده کن. مقداری صبر کرد، بغل دستی‌اش مثل این که به او اشاره کرد. من نفهمیدم. به او اشاره کرد گفت ببخشید من اشتباه کردم. من شوخی کردم.

چرا اصلاً این کار را کرد؟

با این که من می‌دانستم شوخی نکرد جدی می‌گوید. وقتی صحبت یک نفر شوخی باشد تا جدی باشد خود آدم حس می‌کند. من می‌دانستم جدی است اما به خاطر خدا گذشت کردم.

جای دیگری هم بوده است؟

بله. دو سال پیش یک شایعه‌ای درست کردند که شخصی کنار حاجی آقا عزیز امامت رفته است گفته است من خواب دیده‌ام می‌شویندم، دو، سه بار خواب دیده‌ام. گفته است باید بروی دارالسلام آقای بخشی بشویدت. آن جا آمده است. داخل سنگ برده‌ایم و مشغول شستنش شده‌ایم. که همه‌اش شایعه بوده است. ما چنین موردی نداشته‌ایم. بردیم و مشغولش شده‌ایم. راننده آمبولانس آمده است. زنگ به آقای بخشی زده است و داخل آمده است. یک کسی داخل آمده است. و این از روی سنگ بلند شده است. گفته است. آقای بخشی رفته است لیف نو بیاورد. این آقای راننده سکته کرده است و از بین رفته است. بعد شایعه کرده‌اند که آقای بخشی را زندان کرده‌اند.

زمانی که متوفا را غسل می‌دهید. دور و بری‌هایی که آن جا هستند. و مصیبت دیده‌ها یک سری بی تابی‌هایی می‌کنند، این‌ها را چگونه مدیریت می‌کنید؟

تا هر صورتی که باشد تسلایی می‌دهیم. تسلیت می گوییم.

مثلاً چگونه؟

مثلاً صلوات فرستادن، صلوات ختم کردن. زیارت عاشورا خواندن و آیت الکرسی خواندن. البته با صدای بلند، دل تسلایی می‌دهیم.

من بعضاً پشت ماشین‌ها و موتورها یک سری دل نوشته‌هایی برای شما دیده‌ام. خودتان دیده‌اید؟

بله، بعضی‌ها نوشته‌اند بخشی منتظرم باش. بعضی‌ها روی بدن خودشان خالکوبی کرده‌اند که بخشی تمیز بشور.

داستان این که می گویند بعضی از این مرده‌ها و جنازه‌ها، سنگین هستند بعضاً دست به اصطلاح غسال را هم در شستن می‌گیرند. این اتفاق برایتان افتاده است؟

دست غسال را می‌گیرند که نه، البته بعضی وقت شده است که حس کنی خود مرده کمک می‌کند.

یعنی شما بالعکسش را می گویید؟

بله وقتی من مرده‌ای را می‌خواستم بشویم. من تنها بودم. ۱۸ سال دارالسلام تنها بودم. الان چند سالی است کمکی آورده‌ام. تنها بودم. یک جنازه آوردند پای سنگ گذاشتند خیلی سنگین بود. من گفتم این جنازه را چگونه تنها خواهم شست؟ وقتی بالا گذاشتش، عین اینکه جنازه خودش به من کمک کند. وقتی یک جنازه‌ای روح ندارد، وقتی به پهلو چپ، یا پهلوی راست خوابید، روی هیچ طرفی می افتد، هیچ کسی هم نگهش نمی‌دارد این خودش یک معجزه است.

این داستان تسبیح قیامت چیست که داخل کفن مرده می‌گذارند؟

تسبیح قیامت، همین تسبیح تربت است. خاک تربت امام حسین دنبال جنازه که باشد همه چیزش إن شاء الله برطرف شده است.

تا حالا دلتان نخواسته است که شغلتان را عوض کنید؟

نه.

هیچ وقت؟

نه من شغلم را دوست دارم. کارم را دوست دارم و با هیچی هم عوض نمی‌کنم. مساله دنیوی‌اش نیست. مسأله اخروی‌اش هست.

شما خودتان دخترتان را به یک غسال می‌دهید؟

بله. با افتخار هم می‌دهم. چرا؟ برای این که بهترین شغل است. بهترین کار است. بهترین سعادت است. هر کسی هم هر چه می‌خواهد بگوید، بگوید. من حتی اگر کسی هم خواستگاری دخترم آمده است. اول گفته‌ام. بابا وقتی صحبت می‌کنید به او اول بگو. وقتی می‌روید با هم صحبت کنید بگو پدر من چه کسی است. کجا کار می‌کند.

مستحب است مسلمان‌ها هفت تا جنازه را غسل بدهند. شما اجازه چنین کاری را در دارالسلام می‌دهید؟

از نظر ما مساله ای نیست. این است که باید مدیر سازمان اجازه بدهد. یا به ما زنگ بزند که ایشان بتواند داخل بیاید و کمک کند.

کسی بوده است که واقعاً شما از ته دل دوست نداشته باشید بشوییدش؟

نه.

هیچ کسی؟

نه، حتی یک کسی هم بحث داشتیم، یعنی یک مقدار پول ما را خورده بود. هر وقت درب مغازه‌اش می‌رفتیم پدرش هنداونه را پاره می‌کرد و می‌گفت بیا بخور، اما حساب من را با پسرم پاک نکن. موقعی که پدر فوت کرد؛ روی سنگ گذاشتنش. عیناً مثل این که من حس کردم که خودش ملاحظه کند. روح خودش هست مثل این که واهمه داشته باشد خجالت بکشد. من به او یک چیزی گفته‌ام. گفتم من که گذشتم، خدا و پیغمبر هم بگذرند. راحت باش. مثل این که اصلاً از دیده من این جنازه راحت شد، راحت خوابید. إن شاء الله یک وقتی یک جنازه‌ای که می‌آورند کسی همراهش نیست. و حتی به همکارهایم می گویم این را بیشتر متوجه اش شو.

مثلاً کسی بوده است که هیچ کسی همراهش نباشد؟

بله. کنار خیابان بوده است. مجهول الهویه است. نمی‌دانم بچه کجا است. چه کسی است. حتی اگر یک کسی کفن اهدایی بیاورد من برای این جور اشخاص می‌گذارم.

الان در حال حاضر چه آرزویی دارید؟

زیارت خانه خدا و زیارت کربلا.

تا حالا کربلا نرفته‌اید؟

نرفتم. از مسئولین درخواست کرده‌ایم که کاری نکرده‌اند. إن شاء الله کمک کنند. خدا کمک کند. مسئولین هم کمک کنند. یک امتیازی به ما بدهند که بتوانیم برویم. حتی چند سالی که دارالسلام کار می‌کنیم مشهد مقدس هم نرفتیم.

خودتان خسته نمی‌شوید؟

خستگی نه، منتها تعطیلی‌اش، جمعه، شنبه، حتی تاسوعا، عاشورا همه‌اش تا روز عید نوروز سر کار بوده‌ام. حتی مرخصی نرفته‌ام.

دور از جان خودتان یک زمانی که فوت کردید وصیت کرده‌اید که چه کسی شما را غسل و کفن کند؟

من یاد بچه‌ها داده‌ام. بله. یاد پسرها داده‌ام.

پنج سال دیگر شما بازنشست می‌شوید درست است؟

بله.

بعد از بازنشستگی چه تصمیمی دارید؟

تصمیمی که نداریم. تصمیم ما این است که هر کجا باشیم همین کار را انجام بدهیم.

آهان بعد از بازنشستگیتان؟

بله. من این کار را انگار نمی‌کنم. تا هر جایی، تا باشم. تا بتوانم چنین کاری را انجام بدهم. تا باشم. روستا باشد. شهر باشد. هر کجا که زنگ بزنند می‌روم و انجام می‌دهم.

از وضعیت زندگی الانتان راضی هستید؟

خدا را شکر. از برکتش خرج می‌کنیم. و خدا را شکر که توانسته‌ام در خانه یک خانمی دارم که واقعاً قناعت می‌کند.

خب آقای بخشی صحبت پایانی شما با مردم کاشان؟

از ملت کاشان می‌خواهم که من را حلال کنند. و اگر کفنی در شستن جنازه که جنازه می‌شستیم و کفن می‌کردیم. اگر مقداری کفن یا تربتی، چیزی اضافه آمده است ما برای کسی دیگر استفاده کرده‌ایم این را حلال کنند. برای این که ما نمی‌توانیم از همه یکی، یکی برویم حلالیت بگیریم.

انتهای پیام/

نویسنده

نوشته شده توسط بی اسم در اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۶

برای سازمان گلابچی واقعاً مایه ننگ است که هنوز این نیروی قدیمی خود را برای یک تعطیلات عید هم که شده زیارت کربلا نفرستاده است!!!

درج دیدگاه

نظرسنجی

در حال حاضر نظرسنجی نداریم.

جستجو

آخرین اخبار

khabarkhoon.com