• کدخبر: 14372
  • انتشار خبر: ۱۲:۳۰ ب.ظ - شنبه ۱۳۹۶/۰۴/۱۷
  • چاپ خبر
گفتگو با بانوی پیشکسوت انقلاب در کاشان؛

از تهدید شهربانی پهلوی در کاشان تا جهاد سازندگی در زاهدان و کرمان/برای مردم خیاطی می کردم و از انقلاب می گفتم

انسیه منصوری گفت: برای جهاد سازندگی رفته بودیم کرمان. در مکانی به نام قلعه گنج. مردم آنجا بدون توجه به این که من بخشی زیادی از کارم در این شهر سخنرانی است، به من می‌گفتند: «خیاط» خب من هم برایشان خیاطی کردم. چرخ خیاطی‌های خراب را برایشان تعمیر می‌کردم و در حین این کارها، شروع می‌کردم به موعظه خوانی در مورد انقلاب و خدماتش.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کاشان اول، بانو انسیه منصوری، از بانوان فعال انقلاب و بعد از آن است که در گفت و گو با خبرنگار کاشان اول از فعالیت‌ها و دغدغه‌های خود می‌گوید؛ به ویژه از نسل جوان کشور، که آنها را همچون فرزندان خود می‌داند.

منصوری گرچه اهل کاشان است اما بیرون از کاشان او را بیشتر می‌شناسند و فعالیت وی در سایر شهرها بیشتر است. تا جایی که یک بانوی فعال فرهنگی مذهبی در جایی مثل زاهدان، تعجب می‌کند، که چرا از ایشان در شهرستان استفاده نمی‌شود!

شنیده‌ام که فعالیت‌های شما، بیشتر برای آموزش جوانان است، لطفاً در این رابطه توضیح دهید.

بله. من می‌خواهم جانم را زیر پای شما جوانان بگذارم، خدا می‌داند شما با بچه‌های خودم در هیچ موردی فرق نمی‌کنید. من دوست دارم برای نسل جوان خدمت کنم و این سرمایه‌های گرانبها را هدایت کنم. کار یادشان بدهم، هر کاری از دستم بر می‌آید.

غصه می‌خورم از تماشای جوانانی که آن طور که باید، وظایفشان را انجام نمی‌دهند، از ولخرجی‌هایی که می‌کنند، از برنامه‌هایی که ندارند، از وقت‌هایی که تلف می‌کنند. کاش یکی پیدا می‌شد، این جوانان را جمع می‌کردیم، با آنان صحبت می‌نمودیم و به دادشان می‌رسیدیم. خدا می‌داند شبیه آن کسی که در آتش می‌افتد و فریاد می‌کشد. من هم می‌خواهم فریاد بکشم از غصه‌ای که برای نسل جوان کشورم دارم، چه دختر و چه پسر.

پیش از انقلاب هم فعالیت به خصوصی داشته‌اید؟

قبل از انقلاب برنامه من آگاه‌سازی مردم از شرارت‌های حکومت پهلوی بود. به خاطر همین مرتب از طرف شهربانی آن زمان پیغام می‌دادند: «می‌بریم، زندانت می‌کنیم!» و آقامان دیگر اجازه فعالیت در آن موقع را به من نمی‌داد. حتی در انقلاب که من را برای بزرگداشت شهدا دعوت کرده بودند، همسرم گفت: «نرو. بچه کوچک داری. گریه می‌کند.» به او گفتم: «گریه‌های فرزند خردسال من مهمتر است، یا شهادت جوانی که مادرش به دنبال من آمده؟» در زمان انقلاب بود که به یک جلسه رفته بودم و دیدم عکس شاه، هنوز به دیوار آن مکان نصب است. گفتم: «بعد از آنکه آنقدر شهید دادیم، هنوز هم عکس شاه باید این بالا باشد؟»

غیر از کاشان، در شهرهای دیگر هم کلاس درس و جلسه سخنرانی برگزار کرده‌اید؟

بله. چندین مرتبه برای سخنرانی و کلاس درس به شهرهای دیگر نیز سفر کرده‌ام. یاد دارم از طرف دانشگاه امام حسین (ع) برای جهاد سازندگی رفته بودیم کرمان. در مکانی به نام قلعه گنج. مردم آنجا بدون توجه به این که من بخشی زیادی از کارم در این شهر سخنرانی است، به من می‌گفتند: «خیاط» خب من هم برایشان خیاطی کردم. می‌توانم بگویم، تمام چرخ خیاطی‌های خراب را برایشان تعمیر می‌کردم و در حین این کارها، شروع می‌کردم به موعظه خوانی در مورد انقلاب و خدماتش.

یکی از همسران شهدا که اهل زاهدان هم بود، در کاشان سخنرانی من را گوش کرده بود. بعد از آن هم، از من دعوت کرد به زاهدان بروم و چند روزی هم در آنجا سخنرانی کنم. در دانشگاه زاهدان چه برای دانشجوهایش و چه برای اساتید آنجا، جلسات سخنرانی برگزار نمودیم. حتی از من می‌خواستند که به سپاه زاهدان رفته و برای برادران سپاهی هم سخنرانی کنم. خدا را شکر، صحبت‌هایم آنقدر تأثیرگذار بود که چند تن از مستمعین خانم، آمدند و گفتند: «همسرانمان می‌گویند، شما می‌خواهید بمیرید که آنقدر خوب شده‌اید؟» همان خانم که کاشان آمده بود. به بانوان کاشانی می‌گفت: «شما قدر خانم منصوری را ندارید. باید بیایید و ببینید در زاهدان چه جلساتی دارد.» من آنجا در شهرهای زاهدان و خاش و زابل رفتم و یاد دارم که بچه‌های زابل، چه گونه برای سخنانم اشک می‌ریختند.

هدف شما از این کلاس‌ها و سخنرانی‌ها چیست؟ گویا تمام این فعالیت‌ها را بدون هیچگونه چشم داشتی انجام می‌دهید.

من کار و هدفم آگاه ساختن مردم است، همان طور که گفتید، بدون هیچ گونه چشم داشتنی از جانب آن‌ها. حالا این کار خواه با مال باشد، خواه با زبان و واسطه کردن اشخاص و خواه به هر صورت دیگری. فقط برای اگاه کردن مردم. که بدانند کی هستند و کدام حق است. احساس مسئولیت سختی می‌کنم. با تمام وجود می گویم، دلسوزم و دلسوزم و دلسوزم. شبیه به یک مادر مهربان برای تک تک مردم. حتی من دوستان اهل تسنن را به خانه می‌آورم و با آن‌ها صحبت می‌کنم. با بی‌نمازها صحبت می‌کنم. با آنها که از انقلاب اشتباه شنیده و حالا اشتباه نقل می‌کنند، هم کلام می‌شوم و سعی می‌کنم، حق را برایشان آشکار سازم. تمام وقت من پای تلفن می‌رود. برای مشاوره. برای راهنمایی کردن.

تمام کلاس‌های آموزشی که برگزار می‌کنم. چه خیاطی، چه آشپزی و بقیه کلاس‌ها برنامه من جدا از آموزش این مهارت‌ها، یاد دادن اخلاق اسلامی و شیوه زندگی در یک خانواده اسلامی می‌باشد. من به دخترها همسرداری می‌آموزم. من وقتی از آمار رو به رشد طلاق می‌شنوم، آزرده خاطر می‌گردم. به خودم می گویم: «چرا آخر و عاقبت این جوانان باید این گونه باشد؟» برای همین است که تازگی‌ها در کلاس‌هایم شیوه صحیح همسرداری آموزش می‌دهم.

به نظر شما سخنانی که در سخنرانی‌هایتان ارائه می‌شود تأثیر مطلوبی در زندگی شنوندگان داشته است؟

خب فکر می‌کنم، تأثیر گذار بوده باشم. چندین مرتبه دوستان آمدند و بازخورد مثبت سخنانم را در زندگی شخصیشان، برایم بازگو کرده‌اند. مثلاً، خانمی به من می‌گفت:«قبلاً، در بحث با همسرم پارچ مسی به سویش پرتاب می‌کردم، اما از وقتی در جلسه‌های سخنرانی شما شرکت می‌کنم. به رفتارهای اشتباهم در برخورد با او پی برده‌ام. تازه دانستم او خوب است و بدی از جانب من بوده.» خدا را شکر می‌کنم، که می‌توانم در زندگی مردم تأثیر مثبت داشته باشم.

کلام آخر خانم منصوری؟

از مسئولان می‌خواهم، جوانان مملکت را مثل جوانان خود دوست بدارند و برایشان خدمت کنند. تمام فکر و ذکرشان برای نسل جوان باشد. باید همه احساس مسئولیت کنیم. درد جامعه را احساس کنیم تا جامعه رو به بهبود باشد و شاهد پیشرفت کشور و جوانان در هر عرصه‌ای باشیم.

انتهای پیام/

درج دیدگاه

نظرسنجی

در حال حاضر نظرسنجی نداریم.

جستجو

آخرین اخبار

khabarkhoon.com