• کدخبر: 17078
  • انتشار خبر: ۳:۴۳ ق.ظ - دوشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۳۰
  • چاپ خبر
گفتگوی کاشان اول با «سید اکبر شعبانی» عکاس پیشکسوت دیار اردهال؛

زمانی عکاسی حریم و حرمت داشت/ ۱۲ بهمن ۵۷ و عکاسی از امام در بهشت زهرا

از حدود ۵۰ سال پیش تا کنون، شغل من عکاسی است. برای کار خودم هم حریم و حرمت قائلم. نامهربانی‌هایی هم بوده که من را آزرده خاطر کرده است. مثلا عکسی را من گرفته ام؛ کسی می‌آید کتابی را چاپ می‌کند و از عکس های من در کتاب استفاده می کند.

کاشان اول– محمدمهدی نعیمی برزکی/ ۴۰ سال است که در عالم عکس و عکاسی زندگی کرده است. از همان روزهایی که هنوز دوربین برای خودش تقدسی داشت. از همان سال‌ها که «عکس گرفتن» اینقدر دم دستی نشده بود که وقتی بخواهی روز «عکاس» را تبریک بگویی، لازم باشد همه مردم را خطاب کنی! همان روزها که همه به خیال خود عکاس نبودند!

«سید اکبر شعبانی» را سال‌هاست که مردم منطقه کاشان در بسیاری از برنامه‌های شهرستان می‌بینند. یک عکاس آرام و بانجابت. اهل مشهد اردهال است. ارادت خاصی به علی‌بن امام محمد باقر(ع) دارد. در جوار این امامزاده واجب التعظیم، با این عکاس پیشکسوت که افتخار خود را عکاسی آستان می‌داند، همکلام می‌شویم.

از چند سالگی و چگونه وارد حرفه عکاسی شدید؟

حدوداً هفت هشت سال داشتم. برادر مرحومم و همسرش عکاس بودند. برادر خانمش هم. یک عکاسی خانوادگی. در سال ۱۳۴۱ در تهران آتلیه عکاسی داشتند. من حدود سال ۱۳۵۲، دو سه سال تهران پیش برادرم که از من بزرگتر بود، عکاسی کار کردم. آن زمان دوربین های آنالوگ و عکس‌های سیاه و سفید بود.

پس شما سال ۵۲ عکاسی را شروع کردید؟

بله. روزها در آتلیه برادرم بودم و شب‌ها به مدرسه (اکابر) می‌رفتم.

اسم عکاسی برادر چه بود؟

عکاسی «مقدم و فری». برادرم که از دنیا رفت، من با پسر برادرم که تقریباً هم‌سن بودیم، عکاسی را ادامه دادیم. پسر برادرم بعدا در سال ۶۳ در جزیره مجنون شهید شد.

بیشتر خاطرات ما از عکاسی ها بود. عکاسی از راهپیمایی‌های زمان انقلاب در سال ۱۳۵۷ تهران.

 

با چه مدل دوربین هایی عکاسی می کردید؟

دوربین های روسی بود که فیلم ۱۳۵ داشت. دوربین «لووی تردو» و «رول فلکس» که فیلم های ۱۲ الی ۳۶ تایی می‌خورد.

و داستان پر دردسر ظهور عکس ها…

بله. خیلی سخت بود. مثل الان نبود که عکس را می‌گیری و می گویی ببین چقدر قشنگ شد! نخیر! خیلی سختی داشت. ولی زیبایی و حرمت عکس حفظ می شد. حجب و حیا هم حفظ می شد.

یعنی چه؟

یعنی این عکسی که برای خانواده هست، کسی نمی‌دید. عکس خانم‌ها را فقط خانم ظاهر می‌کرد و عکس آقایان را فقط آقایان ظاهر می‌کردند.

همه مجلسی هم نمی‌رفتیم. مجالسی که دعوت به دین و خدا بود. راهپیمایی ها را بودیم. بیشتر آثار بنده هم از آقا علی‌بن محمد باقر(ع) هست.

این نبود که ما شب جمعه، مشهد اردهال نیاییم. همه هفته می‌آمدیم مشهد اردهال. پدر خدا بیامرز من، اینجا بود.

 

شما از وقتی که وارد عکاسی شده‌اید، حرفه و شغلتان عکاسی بوده است؟

بله. از حدود ۵۰ سال پیش تا کنون، شغل من عکاسی است. این کار را دوست دارم. هنوز هم دارم ادامه می‌دهم. به کار خودم هم احترام می‌گذارم. نامهربانی‌هایی هم بوده که من را آزرده خاطر کرده است و هرکسی که اهل هنر است را آزار می‌دهد.

چه بوده است؟

مثلا عکسی را من گرفته ام. کسی می‌آید کتابی را چاپ می‌کند و از عکس های من در کتاب استفاده می کند.

و هیچ اسمی از عکاس نمی‌آورند.

بله.

به لحاظ حرفه ای هم باید منبع هر اثر هنری و رسانه‌ای و علمی ذکر شود.

البته خیلی جاها هم این را رعایت کرده‌اند. عکس‌های من در روزنامه اطلاعات و ایران و کیهان و همشهری، جمهوری، جام جم و نوه نتیجه های اینها! بی احترامی نکرده اند و اسم من را آورده اند. در صورتی که اصلا به آنها نگفته ام که اسم من را بزنید. آنها طبق اصول عمل کرده اند. بعضی ها هم چندین مرحله از عکسی که بنده گرفته‌ام، کپی کرده‌اند و در نمایشگاه عکس به نام خودشان زده‌اند.


از عکاسی آستان علی بن محمد باقر تعریف کنید. از چه زمانی اینجا عکاسی می‌کردید؟

در حرم آقا علی‌بن امام محمدباقر(ع) در سال ۱۳۵۷ زمانی که از صبح تا شب اگر می‌شمردی، ۱۰ نفر هم نمی‌آمدند، و بهترین اتومبیل‌هایی که می‌آمدند اینجا، ژیان و فلوکس بود، عکاسی می کردم. این عکس ها در چندین کتاب مربوط به علی‌بن محمد باقر(ع) چاپ شده است و بعضی هم اسمی نبرده‌اند که هرکسی به اندازه سطح فکر خودش عمل کرده است.

آن زمان کسی به من نمی‌گفت عکس بگیر. الحمدلله فیلم‌های اینها را تا الان حفظ کرده‌ام.

آتلیه‌ای داشتید؟

نه. به صورت سیار کار می‌کردم.

خب به هرحال یک دفتری، محلی، جایی برای آرشیو کردن این فیلم‌ها لازم بود.

همه را در منزل نگه‌داری می کردم و می‌کنم.

اگر در کل این ۵۰ سال عکاسی بخواهید یک عکس را به عنوان گُل سرسبد عکس‌های خودتان انتخاب کنید و اسم بیاورید، کدام عکس را می‌گویید؟

چند تا عکس هست. عکس‌های راهپیمایی ۳۰متری جی تهران در زمان انقلاب، خیلی برایم خاطره‌انگیز است. در میدان امام حسین(ع) که کارکنان نیروی هوایی در آستانه انقلاب، به انقلاب پیوستند، همین طور. بعد از آن هم عکس‌هایی که در آستان علی‌بن باقر(ع) در مشهد گرفتم، خاطرات شیرینی برایم به دنبال دارد.

کسی به من نگفت اینقدر به شما پول می‌دهم عکس بگیر یا اینقدر پول می‌دهم عکس نگیر. من همه عکس‌ها را گرفته‌ام. از تمام مجالس هم گرفته‌ام. به ویژه عظیم‌ترین عکس‌های من از آیین قالیشویان است.

یک خاطره شیرین و یک خاطره تلخ را که از عکاسی دارید، برای ما تعریف می‌کنید؟

سال ۱۳۷۲ آمدم مشهد اردهال، حرم. یک موتور گازی داشتم که با سختی روشن می‌شد! برف شدیدی در این منطقه آمده بود که تمام کوه‌ها پر از برف بود. حدود ۱۰ سانت برف هم روی گنبد جمع شده بود. حتی برف را هنوز از پشت بام‌ خانه‌ها هم پایین نکرده بودند. صبح بود. عکاسی در آن رو خیلی برایم شیرین و خاطره انگیز شد. یک عکس از بالای کوه گرفتم.

اما خاطره تلخ برمی‌گردد به سال ۷۶٫ آقای دکتر ولایتی برای بازدید می‌آمد کاشان. با من تماس گرفتند که برای عکاسی بیایم. داشتم در مسیر به طرف آستان می‌رفتم که یک موتورسوار به من زد و با سر به زمین خوردم. فقط یادم هست که در همان لحظه تصادف، صدای آقا علی‌بن محمد باقر(ع) زدم و کمک خواستم. دیگر نفهمیدم.

مسئول بهداری مشهد اردهال، آقای علی میرزایی بود که اتفاقی از آنجا رد می‌شد و وقتی وضعیت مرا دید، بلافاصله آمبولانس را حاضر کرد و به ۲۵ دقیقه نرسید که مرا به بیمارستان نقوی کاشان رساندند. دکتر تابش که متخصص مغز و اعصاب بودند، مرا عمل کرد.

دو روز بیهوش بودم. همه دستگاه‌ها به سر و بدنم وصل بود و متوجه نبودم. در لحظاتی که بین خواب و بیداری بودم و درست نمی‌فهمیدم، یک آقایی را دیدم که قد بلندی داشت و محاسن و لباس سفیدی داست، آمد بالای سر من و دست مرا گرفت و گفت: اردهال منتظرت هستم.

من گفتم نمی‌توانم بلند شوم! ولی در همان شرایط از جایم بلند شدم. پرستار را تشخیص دادم و گفتم مرا مرخص کنید؛ دلم برای «آقایم» تنگ شده است. پرستار فکر کرد منظور من این است که دلم برای پدرم تنگ شده است!

وقتی هم به حرم آمدم، از حضرت تشکر کردم و گفتم تا عمر دارم، دست از تبلیغ شما برنمی‌دارم. به هر وسیله ای باشد. خودت راه را باز کن.

 

نمایشگاهی هم از عکس‌های خودتان برگزار کرده‌اید؟

بله نمایشگاه‌هایی برگزار شده و تعدادی از عکس‌های بنده در صحن حرم هم زده شده است.

 

زمان انقلاب که عکاسی می‌کردید، فقط به دلیل علاقه شخصی و اینکه یک آرشیوی داشته باشید، عکس می‌گرفتید، یا جایی هم منتشر می‌کردید؟

ببینید در زمان انقلاب، فیلم عکس‌های حضرت امام خمینی(ره) را که به دستم می‌رسید، یواشکی در تاریکخانه در اندازه‌ شش در ۹ چاپ می‌کردم و در جیبم می‌گذاشتم و بین دوستان انقلابی توزیع می‌کردم.

خودتان هم از امام عکسی گرفته‌اید؟

بله. در بهشت زهرا(س) عکس گرفتم.

 

یعنی آن مراسم استقبال از امام در ۱۲ بهمن ۵۷ را حضور داشته‌اید؟

بله از فرودگاه مهرآباد پیاده هم آمدیم! شور و حالی داشتیم.

 

 

حرفتان با جوانان چیست؟

وصیتی به همه جوانان دارم که به خودشان ببالند و بدانند که خدا برای چه آنها را آفریده است و دیگر اینکه به پدر و مادر خودشان احترام بگذارند و بدانند که سعادت و خوشبختی و آرامش جز با رضایت پدر و مادر ممکن نیست.

به جوانانی که در حرفه عکاسی هستند یا می‌خواهند وارد شوند، چه می‌گویید؟

جوانان عزیز و فرزندانم حواسشان باشد دوربینی که دستشان هست، حالا یک میلیون تومان خریده‌اند، بیست میلیون تومان خریده‌اند، هرچقدر، بدانند که این دوربین، از اسلحه‌ای که در دست یک مامور نظامی هست، خطر بیشتری دارد. حواسشان جمع باشد. دوربینشان رو به سمت هرکسی نرود. بدون اجازه از کسی عکس نگیرند. حجب و حیا را رعایت کنند. عکس هرکسی را نشان هرکسی ندهند. این دوربین، آدابی دارد.

از همکلامی با شما لذت بردیم. امیدوارم فرصت های بیشتری برای انتقال تجارب شما پیشکسوتان به نسل جوان فراهم شود.

انتهای پیام/

درج دیدگاه

نظرسنجی

در حال حاضر نظرسنجی نداریم.

جستجو

آخرین اخبار

khabarkhoon.com