• کدخبر: 19274
  • انتشار خبر: ۹:۴۷ ق.ظ - چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۲۴
  • چاپ خبر
یادداشت/

به جای تغییر عکس پروفایل و گله از مسکن مهر، کاری کنیم

می توانیم به جای تغییر عکس پروفایل و گذاشتن پست های دردناک و لایک کردن های تکراری و گله و شکایت از ساختمان های مسکن مهر و گلی روستاها، کار دیگری نیز بکند تا شاید زمین نیز با دیدن مهربانی های ما آرام تر شود.

کاشان اول– زهرا انصاری/ لوستر تکان تکان می‌خورد و لحظه ای انگار همه جا دور سرم می‌چرخد و ترس برم می‌دارد که نکند زلزله باشد. اما باورم نمی شود.
همه چیز در سکوت شب به آرامش قبل بر می گردد و خیالم راحت که می توانم بخوابم و فردا روز زیبایی را بار دیگر شروع کنم. اما قبل از خواب یک بار دیگر از سکوت فضای حقیقی که حوصله ام را سر برده به هیاهوی دنیای مجازی می روم و مثل همیشه وارد کانال های خبری می شوم که ناگهان دلم می لرزد و نگاهم خشک می شود بر روی خبرهایی که پی در پی به صفحه گوشی ام هجوم می آورند و آرامشم دیگر نمی تواند آن آرامش قبل باشد که همه چیز تمام نشده و زمین خشمگین و عصبانی در جایی دیگر از سرزمینم با مردمانش مهربان نبوده مانند اینجا و انگار طاقتش طاق شده و عده ای را به دهانش برده و هستی شان را با خاک عجین کرده است؛ «زلزله ای با قدرت ۷/۳ ریشتر»!

و من که هیچ وقت از این ریشترهای لعنتی سر در نیاوردم، یک آن ضربان قلبم تندتر می شود، چشمانم را که می‌بندم رودبار و بم برایم تداعی می شود و تمام وجودم گریه می شود و درد! دوباره گوشی ام را باز می کنم تا شاید دروغ باشد این ریشتر لعنتی که نمی‌خواهد دست از سرمان بر دارد و هر چند سال یک بار می خواهد سایه مرگ را به کشورم بکشاند و چیزهایی برایمان به ارمغان آورده که با شنیدن نام هرکدامشان تمام وجودم تیر می کشد و زخم عمیق گذشته سر باز می کند و بغضی بر گلویم چنگ می زند و دلم می خواهد بر این حال زارهای های بگریم!

این مهمان ناخوانده این بار برای کرمانشان کشورم سوغات آورده. سوغاتی که بوی مرگ و ویرانی و تباهی و آوارگی می دهد. سوغاتی که هیچ‌کس دوستش ندارد!

اما شهرهایی که میزبان زائران اربعین بودند منتظر سوغات دیگری بودند و چند روز بود که تمام زندگی شان را سخاوتمندانه و بدون چشمداشتی در اختیارمان گذاشتند و حالا که زندگی شان را از دست داده اند با نگاهی نگران و چشم انتظار و با نگاهی ملتمسانه دلمان را آتش می زنند!

صدای گوشی ام مرا از افکارم بیرون می آورد خبرها می آیند و می روند و میان بهت چشمانم تعداد کشته ها و زخمی هایی را می بینم که انگار تمامی ندارند و با خودم می گویم کاش تمام شود این آمارهای وحشتناک!

دلم می خواهد چشمانم را برای همیشه ببندم و هیچ وقت بازشان نکنم تا شاید دروغ باشد این اخبار لعنتی.

حالا دیگر عکس ها و فیلم ها از راه می رسند و آمار ها هی بالا و بالاتر می روند. با شنیدن اینکه در روستایی قبرها دهان باز کرده و کوه ها همچون قارچ بالا آمده اند، احساس می کنم تمام وجودم یخ زده است و سرمای کرمانشاه و سر پل ذهاب و ایلام و کوه های زیبایشان تا مغز استخوانم را می سوزاند و دیگر دوست ندارم هیچ بشنوم اما خبرها ادامه دارد که خبری توجهم را به سمت خود می کشاند؛ خبر درخواست کمک های گروه های خونی و مالی و خوراکی مردمی کمی آرامم می کند و فکر اینکه شاید بتوانم برای هم وطنانم کاری بکنم به دستان یخ زده‌ام توان می دهد که این دست‌ها می تواند به جای تغییر عکس پروفایل و گذاشتن پست های دردناک و لایک کردن های تکراری و گله و شکایت از ساختمان های مسکن مهر و گلی روستاها که حالا دیگر کار از کار گذشته، کار دیگری نیز بکند تا شاید زمین نیز با دیدن مهربانی های ما آرامتر شود و دست از پس لرزه های نامهربانش بردارد و این قدر با دل ها و جان هایمان بازی نکند!

انتهای پیام/

درج دیدگاه

نظرسنجی

در حال حاضر نظرسنجی نداریم.

جستجو

آخرین اخبار

khabarkhoon.com