• کدخبر: 20007
  • انتشار خبر: ۷:۰۱ ب.ظ - یکشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۳
  • چاپ خبر
پاسداشتی در این غوغای تعرض و تعارض؛

خطاب به «محترم بانو»، بانوی محترم این آبادی

خوب است همین روزها که ماجرای تعرض ها و تعارض ها، داغ شده است، به پاسداشت این روح حیات، خیابانی عظیم یا میدانی محوری از این شهر پر تلاطم را به نام او تابلو بکوبیم: «میدان محترم بانو»

کاشان اول، سید مهدی سیدی/ تاریخ محتاج قهرمان است و ما بیشتر؛ در این روزگارِ آشفتگی سیمان و دود و سلبریتی و رایانه و یارانه و سیاست، باید برای پیمودن راه های سختِ آدم شدن، قهرمان هایی بیابیم. دیگران در غرب عالم، گاهی از فقر قهرمان، به اسطوره پناه می برند و افسانه های هالیوودی می سازند. اما این سرزمین پر است از قهرمان های نادیده و ناشناخته که می تواند یک تنه، بار یک فرهنگ متراکم را بر دوش کشیده و نسل آدم را به پیش براند.

محترم بانو، قهرمان داستان ماست؛ اهل کاشان، دیار فین. با خویشان خود به مشهد امام رضای غریب (ع) سفر می کند. درست همان سال هایی که رضاخان قلدر، قزاق های چکمه پوش خود را، راهی خیابان کرده تا چادر از سر زن ایرانی بکشند؛ یعنی تیرماه ۱۳۱۴٫ قرار است ایران یکسره فرنگی شود: کلاه شاپو، لباس یکسان، جشن های موسیقی و رقص و برهنگی، زن های بی حجاب، مردهای بی خیال، استعمار فرهنگی و غارت دین و بیت المال و عافیت و عاقبت.

قهرمان ما نزدیکی های حرم، شاید هم میانه گوهرشاد، به حمله ایادی پهلوی دچار می شود. می خواهند چادر از سرش بکشند. موهای مقدسش را، در برابر چشم های نامحرم، بی حجاب کنند تا همه بفهمند که از امروز دیگر هیچ زنی نباید چیزی بر سر داشته باشد. اما او مقاومت می کند، تقلا می کند، داد می زند، فرار می کند. اما کسی پاسبان و پاسدار حجاب او نیست که پاسبان ها خود عامل تعرض و سرقت و چپاول شده اند.

مضروب می شود، شکنجه می شود، زخمی و خونین به گوشه ای می افتد. زیارتش ناتمام می ماند. پیکر مجروحش را به کاشان می آورند. مردم فین و حسن آباد و کاشان، فوج فوج به ملاقاتش می شتابند. چند روزی بیشتر در بستر درد، میهمان زمین نیست؛ بعد به سمت فرشته ها پر می کشد؛ شهید می شود با کوله ای از درد و خون و سیلی.

قهرمان ما سیده است، شهیده است، اسطوره است، «محترم» است. اصلا هرکس که محترم باشد، عاقبتش با فرشته ها است؛ صدیقه است، طاهره است، شهید و شهیده مقاومت است.

«سیده محترم بانو قاضی»، قهرمان زندگی ماست. او در وجود ما جریان دارد. رگ و ریشه ای که حاضر است جان بدهد، اما آرمان خود را نبازد. در این عشق بمیرد اما باور خود را نفروشد.

محترم بانو! بانوی محترم آبادی! این شهر محتاج حضور توست.
خوب است همین روزها که ماجرای تعرض ها و تعارض ها، داغ شده است، به پاسداشت این روح حیات، خیابانی عظیم یا میدانی محوری از این شهر پر تلاطم را به نام او تابلو بکوبیم: «میدان محترم بانو»

ارتباط مستقیم با نویسنده در تلگرام:  @Mahdiseyyedi

انتهای پیام/

درج دیدگاه

نظرسنجی

در حال حاضر نظرسنجی نداریم.

جستجو

آخرین اخبار

khabarkhoon.com