• کدخبر: 9729
  • تاریخ انتشار خبر: ۶:۰۵ ب.ظ - یکشنبه ۱۳۹۵/۰۹/۲۸
  • چاپ خبر
3362014
حکایت جذب‌های حداقلی و دفع‌های حداکثری؛

می‌نویسیم جذب حداکثری می‌خوانیم فراری دادن مغزها!

مادامی که دایره این جذب حداکثری توسط خودمداران تنگ‌تر شود؛ نتیجه آن جز عزلت و گوشه نشینی بازوان علمی این کشور نیست و آنچه در پی خواهد آمد گریز از این دایره تنگ است که فرار مغزها نام می گیرد و فردا و فرداها حاصل تلاش این اندیشمندان را باید با هزینه ای گزاف و به نام کشوری دیگر به کشور خود وارد کنیم.

FacebookTelegramViberWhatsApp

کاشان اول– حکیمه سلحشوری بهزادی/ نمونه کار هشت سال پیشش را به من نشان داد. میخکوب شدم. در وصفش می توان گفت هنوز هم کار هشت سال پیشش توان رقابت با بسیاری کارهای پر سروصدای امروزی داخلی و بعضاً خارجی را دارد. ولی تا جایی که می دانم در دانشگاهی تدریس نمی کند؛ عضو شرکتی هم نیست و تدریس در مدارس را پیش گرفته است. تعجب کردم. پرسیدم که این نمونه کار هشت سال پیش توست؛ چرا دیگر ادامه ندادی؟

اصرارهای من اثری نداشت و سکوتی حزن‌آمیز بر گفتگویمان سایه افکند. تا اینکه در حین جستجوی مطلبی در اینترنت، به نام گروهی برخورد کردم که برنده بهترین اثر جشنواره رسانه های دیجیتال اصفهان بود. نام و نشانش را روی کارهای او دیده بودم. برایم سوال پیش آمد آیا او عضو این گروه بوده است؟ از او پرسیدم فلان گروه را می شناسی؟ آدرس لینک را که فرستادم؛ عصبانی شد و خلاصه کلام؛ قصه اش را گفت:

داستان از جایی شروع شد که در یک از جشنواره شرکت کردیم و علی‌رغم همکاری نکردن دانشگاه در بُعد مالی و تأمین نیرو برای کار، خودم محتوای مورد نیاز گروه را بررسی و تهیه کردم و از جیبم هزینه های مالی گروه را تأمین کردم. زحمات گروه به ثمر نشست و اولین اثر جشنواره شناخته شد، جشنواره ای که در آن دانشگاه‌های صنعتی بزرگ کشور هم حضور یافته بودند. آنگاه دانشگاه با تمام قوا سر رسید و تندیس را مصادره کرد.

من که تمام تلاشم را؛ مالی و زمانی و فکری برای راهیابی و رهبری به کار برده بودم، حالا سهمی در کار نداشتم که هیچ؛ به عنوان یک غاصب تندیس شناخته شدم! مدعی شدند که به خاطر دانشگاه اوج گرفتی( جالب اینکه بعد از فارغ التحصیل شدن من، دیگر دانشگاه در این زمینه مقامی کسب نکرد!)

من از حقوقم پای پس نکشیدم ولی زحمات دلسوزان دانشگاه (آن وقت‌های گذاشته نشده و بودجه‌های صرف نشده) به بار نشست، با بهانه‌های سیاسی مانع کارم در دانشگاه شدند، این شد که من هم از دانشگاه کناره گرفتم و اکنون ۸ سال از این قضیه می گذرد و دانشگاه مجدد از من درخواست همکاری کرد ولی بعضی اساتید گفتند که یا جای ما اینجاست یا جای فلانی. این گونه یک نیروی توانمند و البته معتقد که خود را درون این نظام تعریف می کند، از جایگاه واقعی اش دور کردند.

در عجبم از اینکه ولایتمداری می نویسیم و خود مداری می خوانیم! جذب حداکثری از مساوات های اسلامی است! آیا آنان که بنا بر برداشت و حدس و گمان خود چنین استعدادهایی را از چرخه علم و دانش کشور به این شکل گستاخانه و ظالمانه بیرون می کنند، می دانند مادامی که دایره این جذب حداکثری توسط خودمداران تنگ‌تر شود؛ نتیجه آن جز عزلت و گوشه نشینی بازوان علمی این کشور نیست؟ و آنچه در پی خواهد آمد گریز از این دایره تنگ است که فرار مغزها نام می گیرد. ( علی‌رغم اینکه امکانات و توانایی فعالیت در داخل کشور مهیاست.)

بدانیم که با حذف این نیروها از توان علمی کشور کاسته می‌شود و فردا و فرداها حاصل تلاش این اندیشمندان را باید با هزینه ای گزاف و به نام کشوری دیگر به کشور خود وارد کنیم. این جز آب در آسیاب دشمن ریختن نیست و موجبات استهلاک روحی و علمی اندیشمندان کشور را فراهم می آورد.

انتهای پیام/

درج دیدگاه

جستجو

آخرین اخبار

khabarkhoon.com